معنی ۱neutral · 85%
مقدار زیادی پول، اموال ارزشمند یا داراییهای دیگر.
مثالهای طبیعی
Wealth is unevenly distributed across the country.
ثروت در سراسر کشور بهطور نابرابر توزیع شده است.
The family built its wealth through farming.
این خانواده ثروتش را از راه کشاورزی به دست آورد.
Saving regularly can help people accumulate wealth.
پسانداز منظم میتواند به افراد در انباشتن ثروت کمک کند.
نکتهٔ کاربردی
wealth در معنای مالی معمولاً شمارشناپذیر است؛ بهجای wealths از sources of wealth استفاده کنید.
