معنی ۱neutral · 80%
پوشیده از رشتههای نازک باشد یا بافتی شبیه تار و شبکه داشته باشد.
مثالهای طبیعی
The ceiling looked webby after months of neglect.
سقف پس از ماهها بیتوجهی، تارگرفته به نظر میرسید.
She layered webby threads across the sculpture.
او رشتههای تارمانند را لایهلایه روی مجسمه قرار داد.
A webby film stretched between the branches.
لایهای نازک و تارمانند میان شاخهها کشیده شده بود.
نکتهٔ کاربردی
webby توصیفی و نامتداول است؛ نباید با webbed، مانند webbed feet، اشتباه گرفته شود.
