سلامت، ایمنی، خوشبختی و رفاه عمومیِ یک فرد یا گروه
مثالهای طبیعی
The school is responsible for the welfare of its pupils.
مدرسه مسئول رفاه دانشآموزان خود است.
New rules aim to improve animal welfare on farms.
قوانین جدید با هدف بهبود رفاه حیوانات در مزارع وضع شدهاند.
Managers should consider staff welfare when changing shift patterns.
مدیران هنگام تغییر الگوهای شیفت باید رفاه کارکنان را در نظر بگیرند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی دربارهٔ رفاه و حفاظت است و لزوماً به حمایت مالی اشاره ندارد.
