معنی ۱neutral · 90%
وضعیت سالم، آسوده، ایمن و بهطور کلی راضی بودن از زندگی
مثالهای طبیعی
Flexible hours can improve employee well-being.
ساعت کاری انعطافپذیر میتواند رفاه کارکنان را بهبود دهد.
The policy prioritizes children’s well-being above short-term savings.
این سیاست رفاه کودکان را بر صرفهجوییهای کوتاهمدت مقدم میداند.
She became increasingly concerned about his well-being.
او بهتدریج بیشتر نگران سلامت و رفاه او شد.
نکتهٔ کاربردی
`well-being` از `health` گستردهتر است، زیرا میتواند جنبههای عاطفی، اجتماعی، جسمی و عملی زندگی را نیز دربرگیرد.
