ضربهای ناگهانی و نسبتاً شدید.
مثالهای طبیعی
He gave the stuck lid a whack with a spoon.
او با قاشق ضربهٔ محکمی به درِ گیرکرده زد.
One whack split the thin piece of wood.
یک ضربهٔ محکم تکهٔ نازک چوب را دو نیم کرد.
Her first whack sent the ball across the field.
اولین ضربهاش توپ را به آنسوی زمین فرستاد.
نکتهٔ کاربردی
give something a whack یعنی ضربهٔ تندی به چیزی زدن؛ whack فعل هم هست، اما در این مثالها اسم قابلشمارش است.
