معنی ۱neutral · 90%
با اصرار، چربزبانی یا تملق کسی را به کاری راضیکردن.
مثالهای طبیعی
She wheedled her brother into lending her the car.
او با چربزبانی برادرش را راضی کرد ماشینش را به او قرض بدهد.
The child wheedled another cookie out of her aunt.
کودک با ناز و اصرار یک کلوچهٔ دیگر از عمهاش گرفت.
He tried to wheedle his way backstage.
او تلاش کرد با چربزبانی راهش را به پشتصحنه باز کند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بار منفی دارد و به فشاری اشاره میکند که پشتِ رفتار دوستانه یا دلربا پنهان شده است.
