بهشکلی خیالانگیز، بازیگوشانه یا خوشایند و غیرمنتظره.
مثالهای طبیعی
The artist whimsically painted tiny doors in the clouds.
هنرمند با شیطنتی خیالپردازانه، درهای کوچکی میان ابرها نقاشی کرد.
They arranged the stepping stones whimsically around the pond.
آنها سنگهای مسیر را بهشکلی بازیگوشانه و نامتعارف دور برکه چیدند.
Asked about retirement, she whimsically suggested becoming a pirate.
وقتی دربارهٔ بازنشستگی از او پرسیدند، با شوخطبعی پیشنهاد داد دزد دریایی شود.
نکتهٔ کاربردی
whimsically بیشتر خیالپردازی را میرساند تا بیدقتی؛ capriciously بر پیشبینیناپذیری تأکید بیشتری دارد.
