معنی ۱neutral · 85%
ابزاری با دسته و بندی انعطافپذیر از طناب یا چرم که برای ضربهزدن به حیوانات یا هدایت آنها استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
A whip hung on the stable wall.
یک شلاق به دیوار اصطبل آویزان بود.
Is a whip permitted in this class?
آیا استفاده از شلاق در این کلاس مجاز است؟
The museum displays an old riding whip.
موزه یک شلاق قدیمی سوارکاری را به نمایش گذاشته است.
نکتهٔ کاربردی
اسم whip به خود ابزار اشاره دارد؛ فعل whip میتواند به شلاقزدن یا تند همزدن مواد غذایی اشاره کند.
