معنی ۱neutral · 85%
یکی از موهای بلند و نسبتاً زبر کنار بینی یا دهان حیوان
مثالهای طبیعی
A whisker fell from the cat’s face.
یکی از سبیلکهای گربه از صورتش افتاد.
The rabbit’s whiskers moved as it sniffed the air.
وقتی خرگوش هوا را بو میکشید، سبیلکهایش تکان میخوردند.
Cats use their whiskers to sense nearby objects.
گربهها با سبیلکهایشان اشیای اطراف را حس میکنند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک تار از whisker و برای چند تار موی صورت حیوان معمولاً از whiskers استفاده کنید.
