وسیلهٔ کوچکی که با دمیدن در آن صدایی زیر و تیز تولید میشود.
مثالهای طبیعی
The referee blew her whistle to stop play.
داور برای توقف بازی سوتش را به صدا درآورد.
Keep a whistle in your backpack.
یک سوت در کولهپشتیات بگذار.
A whistle hung around the lifeguard’s neck.
سوتی به گردن نجاتغریق آویزان بود.
نکتهٔ کاربردی
Whistle نام وسیله است؛ blow a whistle یعنی با آن صدا تولیدکردن. Whistle فعل هم هست.
