معنی ۱neutral · 85%
تقریباً سفید یا سفیدِ آمیخته با اندکی رنگ دیگر
مثالهای طبیعی
The walls looked whitish in the morning light.
دیوارها در نور صبح تقریباً سفید به نظر میرسیدند.
She noticed a whitish stain on her jacket.
او متوجه لکهای سفیدفام روی کاپشنش شد.
A whitish cloud appeared above the hills.
ابری تقریباً سفید بالای تپهها ظاهر شد.
نکتهٔ کاربردی
Whitish از white دقیقتر نیست و معمولاً به رنگی کمرنگ یا ترکیبی اشاره میکند.
ترکیبهای رایج
— رنگی نزدیک به سفید
