به شکلی شیطنتآمیز یا اندکی خلافکارانه، غالباً با لحنی بازیگوش.
مثالهای طبیعی
He grinned wickedly before opening the joke present.
او پیش از بازکردن هدیهٔ شوخی، با شیطنت پوزخند زد.
The narrator wickedly mocks the mayor’s vanity.
راوی با لحنی نیشدار و شیطنتآمیز، خودپسندی شهردار را مسخره میکند.
She winked wickedly as the guests arrived.
همزمان با ورود مهمانها، با شیطنت چشمک زد.
نکتهٔ کاربردی
بسته به لحن و موقعیت، این معنی میتواند بازیگوشانه باشد و لزوماً به بدذاتی اخلاقی اشاره ندارد.
