کاملاً بیدار و هوشیار نسبت به آنچه در اطراف رخ میدهد
مثالهای طبیعی
A wide-awake toddler greeted us at sunrise.
بچهٔ نوپایی کاملاً بیدار، دمِ طلوع خورشید به استقبالمان آمد.
The wide-awake driver noticed the road signs.
رانندهٔ هوشیار تابلوهای جاده را دید.
We found a wide-awake audience ready for questions.
مخاطبان را کاملاً بیدار و آمادهٔ پرسش دیدیم.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم a wide-awake baby بنویسید، اما پس از فعل the baby is wide awake؛ در جایگاه مسندی خط تیره معمول نیست.
