معنی ۱neutral · 90%
عریضتر، گستردهتر یا از نظر تفاوت بیشتر شدن، یا چیزی را چنین کردن
مثالهای طبیعی
The council widened the road near the junction.
شورا جادهٔ نزدیک تقاطع را عریض کرد.
The income gap has widened considerably since last year.
شکاف درآمدی از سال گذشته بهطور چشمگیری بیشتر شده است.
The study widened its focus to include older adults.
این مطالعه دامنهٔ تمرکز خود را گسترش داد تا سالمندان را نیز دربرگیرد.
نکتهٔ کاربردی
`widen` هم بهصورت واقعی و هم استعاری رایج است، بهویژه با `gap`، `access`، `scope` و `range`.
