معنی ۱neutral · 90%
زنی که همسرش فوت کرده و دوباره ازدواج نکرده است
مثالهای طبیعی
She became a widow at the age of forty.
او در چهلسالگی بیوه شد.
The widow inherited part of the estate.
آن زن بیوه بخشی از دارایی را به ارث برد.
Local charities offered support to elderly widows.
خیریههای محلی به زنان بیوهٔ سالمند کمک کردند.
نکتهٔ کاربردی
`widow` جنسیتویژه است؛ اصطلاح سنتی متناظر برای مرد `widower` است.
ترکیبهای رایج
— بر اثر مرگ همسر، بیوه شدن
