معنی ۱formal · 88%
فاقد همسرِ زن بودن.
مثالهای طبیعی
After her death, he remained wifeless for decades.
او پس از مرگ همسرش، دهها سال بیهمسر ماند.
The wifeless king rejected another proposed marriage.
پادشاه بیهمسر پیشنهاد ازدواج دیگری را رد کرد.
He described himself as wifeless, not lonely.
او خود را بیهمسر توصیف کرد، نه تنها.
نکتهٔ کاربردی
نادر و ادبی است؛ میتواند دربارهٔ مرد مجرد، طلاقگرفته یا همسرازدستداده باشد و علت را بیان نمیکند.
