مربوط به نقش، رفتار یا ویژگیهایی که در نگاه سنتی از یک زن در مقام همسر انتظار میرود.
مثالهای طبیعی
She resented the wifely duties others assumed were hers.
او از وظایف همسرانهای که دیگران بیچونوچرا بر عهدهاش میدانستند، دلخور بود.
Her concern was described as wifely rather than simply kind.
نگرانی او را «همسرانه» توصیف کردند، نه صرفاً از سر مهربانی.
Wifely obedience was praised in many old conduct manuals.
در بسیاری از کتابهای قدیمیِ آداب رفتار، از فرمانبرداری زن از شوهر ستایش میشد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای تا حدی قدیمی و گاه کلیشهساز است؛ انتظارات سنتی را توصیف میکند، نه ویژگیهای همهٔ همسران زن را.
