تکان دادن چیزی یا حرکت کردن با حرکات ریز و سریع به چپ و راست.
مثالهای طبیعی
Try to wiggle your toes gently.
سعی کن انگشتان پاهایت را آرام تکان بدهی.
The puppy wiggled with excitement.
تولهسگ از شدت هیجان وول میخورد.
Wiggle the handle until the latch opens.
دستگیره را تکان بده تا چفت باز شود.
نکتهٔ کاربردی
wiggle هم با مفعول برای جنباندن چیزی و هم بدون مفعول برای حرکت خود فاعل به کار میرود؛ حرکت کوتاه و تکراری است.
