معنی ۱neutral · 85%
با میل خود و بدون اجبار یا اصرار زیاد دیگران
مثالهای طبیعی
She willingly gave up her Saturday to help.
او با میل خودش از شنبهاش گذشت تا کمک کند.
Everyone agreed willingly to share the work.
همه با میل خود پذیرفتند که کار را بین خود تقسیم کنند.
He willingly offered his spare room to relatives.
او داوطلبانه اتاق اضافیاش را به خویشاوندانش پیشنهاد داد.
نکتهٔ کاربردی
Willingly یعنی بدون اجبار، نه لزوماً با شور و شوق؛ ممکن است کسی با میل خود ولی آرام موافقت کند.
