معنی ۱neutral · 90%
ویژگیِ آماده و مایل بودن برای انجام داوطلبانهٔ کاری
مثالهای طبیعی
Their willingness to compromise helped end the dispute.
تمایل آنها به مصالحه به پایان اختلاف کمک کرد.
We value a willingness to learn from mistakes.
ما برای تمایل به یادگیری از اشتباهها ارزش قائلیم.
Participants showed willingness to discuss sensitive experiences openly.
شرکتکنندگان برای گفتوگوی آشکار دربارهٔ تجربههای حساس آمادگی نشان دادند.
نکتهٔ کاربردی
`willingness` بر آمادگی داوطلبانه تأکید میکند، نه بر توانایی یا الزام.
