معنی ۱neutral · 87%
از نظر اندام یا حرکات، بلند و باریک و در عین حال ظریف و موزون باشد.
مثالهای طبیعی
A willowy dancer crossed the stage with effortless grace.
رقاصی کشیدهاندام و ظریف با حرکاتی روان و بیتکلف از صحنه گذشت.
She looked willowy in the long green coat.
او با آن پالتوی بلند سبز، کشیدهاندام و ظریف به نظر میرسید.
His willowy frame suited the flowing design.
اندام باریک و موزون او با طرح روان لباس تناسب داشت.
نکتهٔ کاربردی
willowy علاوه بر باریکی اندام، ظرافت و تناسب حرکات را القا میکند و نباید آن را با ناسالمبودن یکسان دانست.
