صرفنظر از خواستِ افرادِ درگیر و بدونِ داشتنِ حقِ انتخاب؛ ناگزیر.
مثالهای طبیعی
Residents were drawn willy-nilly into the bitter zoning dispute.
ساکنان خواهناخواه به اختلافِ تلخِ مربوط به پهنهبندیِ شهری کشیده شدند.
Like it or not, we must adapt willy-nilly to automation.
چه بخواهیم چه نخواهیم، ناگزیریم خودمان را با خودکارسازی سازگار کنیم.
The merger dragged small suppliers along willy-nilly.
ادغامِ شرکتها، تأمینکنندگانِ کوچک را نیز خواهناخواه با خود کشاند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا از ناگزیری یا نبودِ حقِ انتخاب سخن میگوید، نه بینظمبودنِ کارها.
