معنی ۱neutral · 89%
چیزی را با کمک وینچ و کابل یا طناب متصل به آن کشیدن یا بالا بردن.
مثالهای طبیعی
They winched the damaged dinghy onto the deck.
آنها قایق کوچک آسیبدیده را با وینچ روی عرشه بالا کشیدند.
The injured climber was winched to safety.
کوهنورد مصدوم را با وینچ به محل امن منتقل کردند.
Workers are winching the generator up the slope.
کارگران در حال بالاکشیدن ژنراتور از شیب با وینچ هستند.
نکتهٔ کاربردی
winch هم اسم دستگاه است و هم فعل استفاده از آن؛ این مدخل فقط کاربرد فعلی را آموزش میدهد.
