حرکتی سریع برای مالیدن سطح و تمیز یا خشککردن آن.
مثالهای طبیعی
Give the table a quick wipe.
یک دستمال سریع روی میز بکش.
One wipe removed the fingerprints.
با یک بار دستمالکشیدن، اثر انگشتها پاک شد.
Does the counter need another wipe?
لازم است پیشخوان را یک بار دیگر دستمال بکشیم؟
نکتهٔ کاربردی
ساختار give something a wipe به عمل تمیزکردن اشاره دارد؛ آن را با خودِ دستمال اشتباه نگیرید.
