معنی ۱neutral · 85%
به شکلی سنجیده و منطقی که از قضاوت درست نشان دارد
مثالهای طبیعی
She wisely checked the timetable before leaving.
او عاقلانه برنامهٔ حرکت را پیش از رفتن بررسی کرد.
Spend your savings wisely.
پساندازت را عاقلانه خرج کن.
They chose wisely when hiring a guide.
آنها هنگام استخدام راهنما انتخاب درستی کردند.
نکتهٔ کاربردی
Wisely قید است و wise صفتِ شخص یا تصمیم است؛ مانند a wise choice.
ترکیبهای رایج
— انتخابی سنجیده انجام دادن
