معنی ۱neutral · 95%
چیزی که شخص میخواهد رخ دهد یا به واقعیت تبدیل شود
مثالهای طبیعی
She made a wish before blowing out the candles.
او قبل از خاموش کردن شمعها آرزویی کرد.
His greatest wish is to travel abroad.
بزرگترین آرزوی او سفر به خارج از کشور است.
Thank you for your kind wishes.
از آرزوهای خوبتان ممنونم.
نکتهٔ کاربردی
برای یک آرزو از make a wish و برای چند آرزو یا پیام دوستانه از wishes استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— آرزویی کردن یا چیزی را عمیقاً خواستن

