فاقدِ نظرِ محکم، تصمیمِ روشن یا آمادگی برای موضعگیری.
مثالهای طبیعی
Voters rejected the candidate’s wishy-washy position on housing.
رأیدهندگان موضعِ مبهم و بیقاطعیتِ نامزد دربارهٔ مسکن را نپذیرفتند.
The manager sounded wishy-washy when asked about layoffs.
مدیر وقتی دربارهٔ تعدیلِ نیرو از او پرسیدند، مردد و بیموضع حرف زد.
Such wishy-washy promises rarely survive serious scrutiny.
چنین وعدههای سست و بیقاطعیتی بهندرت از بررسیِ جدی سربلند بیرون میآیند.
نکتهٔ کاربردی
به تردید و ناتوانی در گرفتنِ موضعِ قاطع اشاره دارد؛ استفاده از آن برای یک شخص ممکن است تحقیرآمیز باشد.
