معنی ۱neutral · 90%
عمل یا فرایند خارج کردن، ترک کردن یا پس گرفتن چیزی از یک مکان، توافق، فعالیت یا حساب
مثالهای طبیعی
The account shows a withdrawal of five hundred euros.
در حساب، برداشت پانصد یورویی ثبت شده است.
Their withdrawal from the agreement surprised other members.
خروج آنها از توافق دیگر اعضا را غافلگیر کرد.
The withdrawal of troops began before sunrise.
عقبنشینی نیروها پیش از طلوع آفتاب آغاز شد.
نکتهٔ کاربردی
معنی آن به چیزی بستگی دارد که خارج یا ترک میشود؛ بانکداری، سازمانها، توافقها و جابهجایی نظامی از بافتهای رایجاند.
