حرکت کردن یا حرکت دادن چیزی بهصورت ناپایدار از این سو به آن سو.
مثالهای طبیعی
The table wobbles whenever someone touches it.
میز هر بار که کسی به آن دست میزند لق میزند.
Her legs wobbled after the long climb.
پاهایش پس از کوهنوردی طولانی میلرزید.
Do not wobble the ladder while I am climbing.
تا وقتی از نردبان بالا میروم، آن را تکان نده.
نکتهٔ کاربردی
wobble معمولاً ناپایداری تعادل را میرساند، مانند صندلی لق یا فردی که محکم نمیایستد؛ shake کلیتر است و لزوماً بیتعادلی ندارد.
