دارای ظاهر یا ویژگیهایی که در یک فرهنگ بهطور سنتی به زنان بزرگسال نسبت داده میشود.
مثالهای طبیعی
The dress created a more womanly silhouette.
این لباس، فرم اندام زنانهتری ایجاد میکرد.
The magazine promoted a narrow model of womanly beauty.
آن مجله الگوی محدود و قالبیای از زیبایی زنانه را ترویج میکرد.
The heroine develops a womanly confidence as the story progresses.
با پیشرفت داستان، اعتمادبهنفس زنانهٔ شخصیت اصلی بیشتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
womanly اغلب بیانگر انتظارهای فرهنگی است، نه ویژگیهایی که همهٔ زنان دارند. feminine ممکن است کمتر بر بزرگسالبودن تأکید کند.
