آنقدر کاربردی و واقعبینانه که در شرایط واقعی بتوان با موفقیت اجرا کرد.
مثالهای طبیعی
We finally agreed on a workable timetable.
بالاخره بر سر برنامهٔ زمانی عملی توافق کردیم.
Is this proposal workable within our budget?
آیا این پیشنهاد با بودجهٔ ما قابلاجراست؟
Her solution seems more workable than ours.
راهحل او از راهحل ما عملیتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
یک برنامه ممکن است در نظریه شدنی باشد اما در عمل workable نباشد؛ workable یعنی واقعاً با شرایط موجود قابلاستفاده و اجرا باشد.
