معنی ۱neutral · 90%
شخصی که کاری انجام میدهد، معمولاً برای یک شرکت یا سازمان
مثالهای طبیعی
My brother is a factory worker.
برادرم کارگر کارخانه است.
The worker is fixing the door.
کارگر در حال تعمیر در است.
Twenty workers work in this building.
بیست کارگر در این ساختمان کار میکنند.
نکتهٔ کاربردی
Worker معمولاً برای توصیف یک شخص بر اساس کاری که انجام میدهد یا مکانی که در آن کار میکند بهکار میرود.
ترکیبهای رایج
— شخصی که در یک کارخانه کار میکند

