معنی ۱neutral · 95%
نگران یا مضطرب بودن چون فکر میکنی ممکن است اتفاق بدی رخ دهد
مثالهای طبیعی
I'm worried about my brother.
من نگران برادرم هستم.
A worried mother called the school.
یک مادر نگران با مدرسه تماس گرفت.
We became more worried as the hours passed.
هرچه ساعتها میگذشت، نگرانتر میشدیم.
نکتهٔ کاربردی
پیش از شخص، چیز یا موقعیتی که باعث نگرانی میشود از worried about استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— نگران یک شخص یا چیز بودن

