چیزی که بهدلیل احتمال وجود مشکل یا بدتر شدن وضع باعث نگرانی میشود.
مثالهای طبیعی
Researchers noticed a worrisome rise in water pollution.
پژوهشگران افزایش نگرانکنندهای در آلودگی آب مشاهده کردند.
The unexplained delay became more worrisome after dark.
تأخیر بیتوضیح پس از تاریکی نگرانکنندهتر شد.
Those missing records seem particularly worrisome.
به نظر میرسد آن پروندههای مفقودشده بسیار نگرانکننده باشند.
نکتهٔ کاربردی
گزارش worrisome باعث نگرانی میشود، اما خوانندهٔ worried خودش نگران است؛ worrisome معمولاً علت نگرانی را توصیف میکند نه فرد نگران را.
