احساس ترس یا نگرانی دربارهٔ چیزی
مثالهای طبیعی
Her face showed signs of worry.
چهرهاش نشانههایی از نگرانی داشت.
He waited with growing worry.
او با نگرانی فزاینده منتظر ماند.
The test results caused unnecessary worry.
نتایج آزمایش باعث نگرانی غیرضروری شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی منظور احساس کلی نگرانی است، `Worry` غیرقابلشمارش است.

