معنی ۱formal · 89%
نشاندهندهٔ تحسین عمیق، حرمتگذاری یا احترام آمیخته با ستایش.
مثالهای طبیعی
The singer faced a worshipful crowd.
خواننده با جمعیتی سرشار از ستایش و شیفتگی روبهرو شد.
She stared at the portrait with worshipful attention.
او با نگاهی آمیخته با احترام عمیق به پرتره خیره شد.
His voice grew worshipful whenever he mentioned his teacher.
هر وقت از معلمش نام میبرد، لحن صدایش آکنده از ستایش میشد.
نکتهٔ کاربردی
رسمی است و وقتی تحسین بیش از حد به نظر برسد میتواند بار انتقادی داشته باشد؛ شکل با حرف بزرگ Worshipful در برخی عنوانهای تشریفاتی نیز دیده میشود.
