فاقد ارزش مالی یا فایدهٔ عملی
مثالهای طبیعی
The damaged ticket is worthless now.
این بلیت آسیبدیده حالا دیگر ارزشی ندارد.
His apology felt worthless without a change in behavior.
عذرخواهی او بدون تغییر رفتارش بیارزش به نظر میرسید.
Those old coupons became worthless after the store closed.
آن کوپنهای قدیمی پس از بسته شدن فروشگاه بیارزش شدند.
نکتهٔ کاربردی
worthless پس از be برای چیزهایی به کار میرود که ارزشی ندارند و پس از feel برای رفتارهایی که بیاثر به نظر میرسند.
