آنقدر ارزشمند یا مفید که زمان، تلاش یا پول صرفشده را توجیه کند
مثالهای طبیعی
The course was demanding but worthwhile.
دوره سخت بود اما ارزشمند بود.
It may be worthwhile to compare several providers.
ممکن است مقایسهٔ چند ارائهدهنده ارزش داشته باشد.
She found the project a worthwhile experience.
او این پروژه را تجربهای ارزشمند دانست.
نکتهٔ کاربردی
`worthwhile` ارزیابی میکند که آیا چیزی ارزش منابع صرفشده را دارد یا نه؛ `worth` از نظر دستوری متفاوت است و معمولاً مستقیماً پس از `be` میآید.
