خشمِ بسیار شدید، بهویژه نسبت به کسی که تصور میشود کارِ نادرستی کرده است.
مثالهای طبیعی
The decision provoked the wrath of local residents.
این تصمیم خشمِ شدیدِ ساکنانِ محلی را برانگیخت.
By leaking the report, she risked her employer’s wrath.
او با افشای گزارش، خطرِ روبهروشدن با غضبِ کارفرمایش را به جان خرید.
The satire drew public wrath for mocking flood victims.
آن طنز بهسببِ تمسخرِ سیلزدگان، خشمِ عمومی را برانگیخت.
نکتهٔ کاربردی
نسبت به anger واژهای فاخرتر و شدیدتر است؛ معمولاً بهصورتِ غیرقابلشمارش استفاده میشود.
