معنی ۱neutral · 85%
خشم بسیار شدید را احساس یا آشکار کند.
مثالهای طبیعی
The king delivered a wrathful speech.
پادشاه سخنرانیای آکنده از خشم ایراد کرد.
Her expression grew wrathful when she heard the accusation.
وقتی اتهام را شنید، چهرهاش از خشم برافروخته شد.
The actor gave the character a wrathful voice.
بازیگر با صدایی پر از غضب به آن شخصیت جان بخشید.
نکتهٔ کاربردی
wrathful از angry شدیدتر و ادبیتر است.
ترکیبهای رایج
— چهرهای که خشم شدید را نشان میدهد
