معنی ۱neutral · 85%
یک بار دهان را بازکردن و نفس عمیق کشیدن، معمولاً هنگام خستگی یا بیحوصلگی.
مثالهای طبیعی
He tried to hide a yawn during class.
او سعی کرد هنگام کلاس خمیازهاش را پنهان کند.
Her enormous yawn made everyone laugh.
خمیازهٔ بزرگ او همه را به خنده انداخت.
After three yawns, I turned off the television.
پس از سه خمیازه، تلویزیون را خاموش کردم.
نکتهٔ کاربردی
Yawn در نقش اسم قابلشمارش است. همین واژه فعل هم هست: She yawned.
ترکیبهای رایج
— جلوِ خمیازه را گرفتن
