معنی ۱neutral · 85%
کتابی که مدرسه یا گروهی هر سال از اعضا، فعالیتها و رویدادهایش منتشر میکند
مثالهای طبیعی
We signed each other’s yearbooks after graduation.
بعد از فارغالتحصیلی برای هم در سالنامههایمان یادگاری نوشتیم.
Her photo appeared in the school yearbook.
عکس او در سالنامهٔ مدرسه چاپ شد.
I found an old yearbook in the attic.
در اتاق زیرشیروانی یک سالنامهٔ قدیمی پیدا کردم.
نکتهٔ کاربردی
Yearbook خاطرهها و رویدادهای یک سال مشخص را ثبت میکند؛ diary معمولاً تجربههای روزانهٔ یک نفر است.
