معنی ۱neutral · 90%
با صدای بسیار بلند فریاد زدن، اغلب بهعلت خشم، هیجان، درد یا نیاز به شنیده شدن
مثالهای طبیعی
He yelled at the driver after the collision.
او پس از تصادف سر راننده فریاد زد.
Fans yelled when the final goal was scored.
هواداران وقتی گل نهایی زده شد فریاد کشیدند.
She yelled, “Get back!” as the shelf collapsed.
وقتی قفسه فرو ریخت، او فریاد زد: «عقب برو!»
نکتهٔ کاربردی
`yell` از `speak` قویتر و بلندتر است و اغلب احساس شدید یا فوریت را القا میکند.
