معنی ۱formal · 89%
دارای شکل یا ویژگیهای ظاهری جانوران.
مثالهای طبیعی
The exhibition includes zoomorphic bronze figures.
در نمایشگاه، پیکرههای مفرغیِ جانورریخت هم وجود دارد.
We noticed zoomorphic carvings above the doorway.
بالای درگاه، کندهکاریهایی با شکل جانوران دیدیم.
The character looks zoomorphic, with antlers and a beak.
این شخصیت با شاخهای گوزن و منقارش ظاهری جانورگونه دارد.
نکتهٔ کاربردی
در توصیف هنر، معماری، داستانها و طرحهایی با ویژگیهای جانوری کاربرد دارد.
