Defatigation
C2اسمبی حالی، واماندگی، فرسودگی
JadoLearn Dictionary
Defatigation یعنی بی حالی. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بی حالی، واماندگی، فرسودگی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
ناتوان سازی، بی حالی، واماندگی
بارگران، زیاد بار کردن، بار اضافی
ناتوان سازی، بی حالی، واماندگی
بی حالی، واماندگی، فرسودگی
تعب، فرسودگی، خستگی
بی حالی، واماندگی، فرسودگی
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
چرک، کثافت، چرکی
خطه، سرزمین، قلمرو
خطه، سرزمین، قلمرو
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.