einquartieren
C2فعلجا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن، جا دادن، تطبیق دادن
JadoLearn Dictionary
einquartieren یعنی جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن، جا دادن، تطبیق دادن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
اختلاط، داخل معده کردن، درهیختن
سوگند دادن، سوگند خوردن، ناسزا گفتن
احاطه شدن، احاطه کردن، محاصره کردن
جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن، فراهم کردن، مقعر کردن
جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن، فراهم کردن، مقعر کردن
جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن، غلبه کردن، غالب آمدن
دماغگرفتن، نالیدن، ناله کردن
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
ترش، ترشمزه، ترشیده
ترش، ترشمزه، ترشیده
تغییرات اساسی دادن، انقلابی کردن، الهام کردن
سرچشمه، منبع، مایه
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.