eintreffen
B1فعلآمدن، امدن
JadoLearn Dictionary
eintreffen یعنی آمدن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
آمدن، امدن
بروز، ظاهر، ظهور
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
دیدن کردن، ویزیت، دیدار کردن
نزدی رفتن، نزدیک شدن، مراجعهکردن
پیش آمدن، رویدادن، پا دادن
آمدن
به همراه آوردن، آوردن، نشستن
به تدریجا کاهش یافتن
پیش آمدن، رویدادن، پا دادن
نزدی رفتن، نزدیک شدن، مراجعهکردن
بروز، ظاهر، ظهور
لوازم کار، بعهده گرفتن، طناب وقرقره
عصا، قصب، باچوب زدن
عصا، قصب، باچوب زدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.