Narkosemittel
C2اسمبیحس کننده
JadoLearn Dictionary
Narkosemittel یعنی بیحس کننده. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بیحس کننده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بیحس کننده
بیحس کننده، دوا زدن، دوا دادن
بیحس کننده
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
چرک، کثافت، چرکی
خطه، سرزمین، قلمرو
خطه، سرزمین، قلمرو
استوار، دج، متقن
استوار، دج، متقن
منزوی، صومعه نشین، تارک دنیا
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.