Spielzeug
C2اسمبازیچه، ملعبه، اسباب بازی
JadoLearn Dictionary
Spielzeug یعنی بازیچه. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بازیچه، ملعبه، اسباب بازی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بازیچه، ملعبه، اسباب بازی
بازیچه، ملعبه، اسباب بازی
بازیچه، ملعبه، اسباب بازی
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
چرک، کثافت، چرکی
خطه، سرزمین، قلمرو
خطه، سرزمین، قلمرو
استوار، دج، متقن
استوار، دج، متقن
منزوی، صومعه نشین، تارک دنیا
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.