chief
A1اسم/US /tʃiːf/ chēf; UK /tʃiːf/ chēf/
عمده، باشی، فرمانده
JadoLearn Dictionary
معنی chief به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
عمده، باشی، فرمانده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سروان، ناخدا، کاپیتان
جنرال، ژنرال، کلی
فرمانده، سردار، امیر
پیشقدم، زعیم، پیشوا
باسرتوپ زدن، رئیس، راس
مضمون عنه، مدیر مدرسه، مظمون عنه
منجر، رهنمایی
عمده، اعظم، اصلی
عظما، عالی
درجه یک
حیاتی
هنگفت، سیل آسا، عظیم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.